«انتخاب رشته آگاهانه، ادامه تحصیل عاشقانه»
هر استاد دانشگاه یا معلمی آرزو دارد که با دانشجویان با انگیزه و پرطراوت تعامل داشته باشد، به ویژه اینکه اگر خودش دانش و انگیزه کافی برای کار و تلاش علمی را داشته باشد. مساله ای که این روزها کمیاب شده است.
سال گذشته اواسط دی ماه نامه ای را بدون اطلاع قبلی از سوی دفتر گسترش وزارت علوم مبنی بر دعوت به همکاری در مسائل دانشگاه های مجازی آن دفتر دریافت کردم. اون روزها خوشحال بودم از اینکه بالاخره یک زمینه تخصصی و در حین حال در رده عالی برای کار و خدمت در حوزه تخصصی ام برایم فراهم شده است. پس از هماهنگی با دانشکده و دانشگاه از اول اسفند ماه 90 در دفتر گسترش وزارتخانه فعالیت را شروع کردم و اما به تدریج در کنار برخی مشکلات شخصی و اداری که بر این حضور وجود داشت، نکته ای بیشتر دلمشعولم کرده بود. اینکه همیشه احساس می کردم با دو یا سه روز حضور در دانشکده و گروه چندان نمی توانم به نحو دلخواه با دانشجویان در تعامل داشته باشم. این گونه مسائل مرا از همکاری با وزارتخانه مردد کرد تا اینکه به تدریج به این جمع بندی رسیدم از اول ترم مهر91 دیگر از حضور در وزارتخانه استعفا کنم و در دانشکده باشم. اما قصه این روزهای ما چندان با انتظارات من همسو نبود.
در این اثناء دانشجویانی را می بینم -حتی در سطح تحصیلات تکمیلی- که بی انگیزگی، کم رقمی و بی علاقگی واژه های توصیفگر خصوصیات آنهاست. چه می توان کرد؟ علت این حالت بروز یافته چیست؟ بعضی از دانشجویان نه تنها حضور استاد در دانشکده برایش مهم نیست بلکه با اکراه تمام کلاس و فعالیت های آموزشی خود را پیگیری می کنند.
این مساله موجب شد که در یکی از کلاس ها، ناراحتی خود را از این وضعیت ابراز کنم و بعد متوجه شدم که همکارانم هم از این موضوع دل پری دارند و قضیه را به دانشجویان گوشزد کرده اند. طی روزهای این هفته با همکاران و بعضی از دانشجویان در این باره صحبت کردیم. دلایلی برای این وضعیت مطرح می شود:
1)بعضی از دانشجویان پذیرش زیاد، نبود بازار کار، گسترش تحصیلات تکمیلی، مشکلات شخصی، گاها برنامه ریزی دانشکده و گروه را در این بی انگیزگی دخیل می دانند. در این ارتباط پذیرش زیاد دانشجو و نبود بازار کار بسیار قابل تامل است. در کشور اگر تلاشی هم برای ایجاد کار و بهبود بازار کار صورت می گیرد عمدتا فارغ التحصیل علوم انسانی از آن بهره نمی برد. البته این موضوع که دانش آموخته علوم انسانی باید چه مهارت هایی باشد که در بازار کار حرفی برای گفتن داشته باشد، شاید مساله ای است که باید متناسب با علوم انسانی بدان نگاه شود و نه با نگاه فنی.
اما واقعا اگر بی انگیزگی دانشجو صرفا از نبود بازار کار است، آیا او سال های گذشته که تصمیم به ادامه تحصیل در رشته خاص را می گرفت درباره بازار کار آن فکر نکرده بود؟ و امروز این موضوع برایش به قدری مساله شده که حتی حضور در کلاس را هم برایش غیر قابل تحمل کرده است؟
در این ارتباط نکته ای برای دانشجویان عزیز دارم اینکه بی انگیزگی در شرایط فعلی نه تنها مشکلی را حل نمی کند و مشکلاتی را هم می افزاید بلکه اقتضای دوران جوانی هم نیست. می توان با حرکت های علمی با طراوت زمینه های جدیدی را خلاقانه شکافت و متناسب با رشته تحصیلی دست به کارآفرینی زد. اما این مهم با تلاش امیدوارانه حاصل می شود نه با تعطیلی کلاس و درس و پژوهش.
2) همکاران هم مسائلی مانند ورود افراد ضعیف از نظر علمی، نبود شرایط کاری و گاها هم تعاملات نامطلوب بین همکاران را در این موضوع دخیل می دانند.
در انتها پیشنهاد می کنم به دانشجویان گرامی، قبل از تصمیم به ادامه تحصیل در هر رشته ای به دقت درباره آن مطالعه کنند و پس از ورود دیگر حتی ضعف های رشته را هم ببیند، تلاش کنند انگیزه و امید خود را حفظ و تقویت کنند.
کلام آخر
«انتخاب رشته آگاهانه، ادامه تحصیل عاشقانه»