روز سه شنبه دوم شهریور یکی از دانشجویانم که در رشته فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه پیام نور مشغول تحصیل بود، از پایان نامه خود با عنوان « جایگاه هنر در آموزش هوشمند» دفاع کرد. این پایان نامه از لحاظ موضوعی با حوزه مطالعاتی مورد علاقه من قرابت خوبی داشت و از همین رو از کار با این گونه پژوهش ها بیشتر لذت می برم. این پایان نامه به شیوه مطالعه کتابخانه ای انجام شده بود و دانشجو سعی کرده بود از طریق کاوش اسناد به سوالاتی در زمینه اهداف، تهیه محتوا، روش و شیوه های ارزشیابی پاسخ دهد. نحوه رویارویی و جمع آوری مطالب توسط دانشجو بسیار خوب انجام شده بود و در واقع تمرکز بر بررسی منابع گوناگون دو حوزه آموزش هنر و مباحث فناوری اطلاعات از نکات برجسته این پایان نامه به حساب می آمد. لیکن از چند مشکل عمده رنج می برد:

1) ارائه نظرات بدون تحلیل و تفسیر آنها. یکی از مشکلات دانشجویان تحصیلات تکمیلی عدم آشنایی آنها با تحلیل نظرات دیگران و ارائه نظر بر اساس آنهاست. به نظر می رسد نظام آموزشی حفظی و غافل از پژوهش اولین متهم این نقصان است.

2)ضعف ساختار و انسجام. این مشکل غالبا از جایی ناشی می شود که در مباحثی مانند؛ آموزش رایانه ای، آموزش الکترونیکی و آموزش هوشمند غلط مبحث صورت می گیرد و برخی ها آنها را معادل هم به کار می گیرند. آموزش هوشمند یا مدارس هوشمند در ایران قصه خاص خود را دارد که قبلا در این باره به اختصار مطالبی نوشته شد. اما در زمینه تفاوت بین این سه و مفاهیم مشابه باید حداقل بین دو نکته مهم تمیز قائل شد؛ کاربرد رایانه و اینترنت در آموزش حضوری و 2) طراحی آموزش کاملا الکترونیکی و مجازی. مشکل اصلی این پژوهش بی اعتنایی به این بعد بود که به قدری برخی از مفاهیم را به صورت خام و در هم آمیخته به کار گرفته بود که گاهی مفهوم اصلی در این لابه لا گم شده بود. بنده در اواسط کار اجرای این پژوهش راهنمایی آن را به عهده گرفتم و در کار انتخاب موضوع و چیدمان ساختار ابتدایی پژوهش نقشی نداشتم و بعدها هم نمی شد برخی از قسمت ها را دستکاری کرد.

در هر حال تلاش دانشجو محترم در این پژوهش بسیار ارزنده و قابل توجه بود که امیدوارم در آینده نزدیک شاهد موفقیت های ایشان در این حوزه علمی جدید باشیم.